تبليغاتX
بهار دل نازک من -

بهار دل نازک من

ساعتها انتظار

با اينكه كار كردن توي محيط خشكي مثل اداره ما خيلي سخته و مي بايست همه چي رو رعايت كني مثل پوشش و حجاب و زر و زيور و آرايش و بالاخره همه چي ... ولي يه روزهايي و يه شبايي چنان دلگير و افسرده و بي طاقت يه يه ساعت پشت ميز نشستن مي شدم كه دلم مي خواست مثل سرمه به چشمام بكشم ..

تو واحد قبلي كه نشد كاري دست و پا كنم ... حيف چون علاوه بر كم بودن حجم كارش ... كارمنداي بهتري هم از لحاظ طرز تفكر داشت ... يه جواريي نسبتا با كلاس تر بودن ... ولي هچي به از كاچي ..اگه مي گفتن بيا و آبدارچي هم بشو بازم با سر و كله مي يومدم .... تو اين واحد شغل شريف تايپ دارم ... درسته با مدرك و پست و سمت قبليم زمين تا آسمون فاصله است ... و اصلا روم نمي شه جايي مطرح كنم ... ولي چه بايد كرد ... هم تايپست شدم هم منشي ... اين و تو پرانتز گفتم ... چون اگه خداي نكرده شهرام بويي از اين مطلب ببره دودمانم به هوا مي ره ...

هنوز نمي تونم راجع به رئيس حرفي يا نظري داشته باشم ... فعلا كه همه چي خوبه ... متولد سال ۴۵مدرك فوق ليسانس سمت هم تقريبا قلمبه ... صبحها معمولا ۳۰/۸ تو دفتره ... عادت بدي كه داره بايد قبل از اون در دفتر باز بشه بقول معرف آب و جارو بشه تا تشريف فرما بشن ... و ديگه اينكه دو بار در روز بايد واسشون ميوه برد ... اين كار هم بايد من انجام بدم نه آبدارچي ها ... و مورد ديگه اينكه تمام اتصالات تلفني رو بايد به انگليسي براشون وصل كنم ...

خدا مي دونه چقدر از اين كارهاي پست بدم مياد ولي از اينكه مدرك دانشگاهي داشته باشم و بقول يلدا خداي اكسل و پاورپوينت باشم ولي بشينم تو خونه بهتره .... فقط ۶ ماه تحمل اين وضعيت مي تونه پاي منو مجدد تو سازمان محكم كنه تا بتونم برگردم سر شغل و كار قبلي ............

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/07ساعت 8 قبل از ظهر  توسط بهار  |